غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

305

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

قرار صلح بر اين شد كه او حلب را بدهد و در عوض سنجار و نصيبين و خابور و رقّه و سروج را بستاند . پيمان و سوگند در ميان آمد و چنان شهرى را به بهايى اندك بفروخت . دژى استوار چون حلب را داد و در عوض چند قريه و چند مزرعه گرفت . همهء مردم اين عمل او را تقبيح كردند . در سال 580 قطب الدين پسر ايلغازى پسر نجم الدين البى پسر تمرتاش پسر ايلغازى بن ارتق صاحب ماردين بمرد و پسرش حسام الدين يولق ارسلان كه خردسال بود به جايش نشست . شاه ارمن صاحب اخلاط دايى قطب الدين بود . پس از قطب الدين تدبير امور ملك به دست او افتاد . نظام الدين التقش « 588 » در كنار پسر قطب الدين به ترتيب اوضاع همت كرد و به تربيت او پرداخت . او مردى نيكوكار و ديندار بود . پسر را به وجهى نيكو تربيت كرد و با مادرش نيز ازدواج نمود . چون پسر باليده شد نظام الدين سر رشته امور مملكت را در اختيار وى ننهاد زيرا مخبّط و ابله بود . و اوضاع همچنان بود تا بمرد . پس از او برادر كوچكترش كه قطب الدين لقب داشت ، نظام الدين را به امارت نشانيد . اين قطب الدين از فرمانروايى نامى بيش نداشت و همهء امور ملك به دست نظام الدين و غلامى به نام لؤلؤ بود . و چنين ببود تا سال 601 كه نظام الدين بيمار شد . قطب الدين به عيادت او آمد و چون از نزد او بيرون آمد لؤلؤ نيز با او همراه بود . قطب الدين با كارد او را بزد و بكشت . سپس به خانه رفت و نظام الدين را نيز به قتل آورد و تنها با غلامى بيرون آمد و سرها را جلو سپاهيان افكند . همگان سر بر خط فرمانش آوردند . آنگاه بر قلعهء ماردين و قلعهء بارعيه و صور غلبه يافت و زمام ملك به دست گرفت . او فرمانروايى حازم بود . در سال 581 صلاح الدين موصل را براى دومين بار محاصره كرد . اتابك عز الدين صاحب موصل مادر خود را نزد او فرستاد . دختر عمويش نور الدين محمود و چند زن ديگر و جماعتى از اعيان دولت نيز با او بودند . اينان خواستار مصالحه شدند . همه آنان كه با او بودند چنين مىپنداشتند كه اگر اين زنان از او شام را مطالبه كنند اجابتشان خواهد كرد ، مخصوصا آنكه دختر مخدوم و ولى نعمتش نور الدين نيز با آنهاست . ولى چون زنان به خدمتش رسيدند آنان را فرود آورد و عذرهاى نامقبول آورد و همه را نوميد بازگردانيد . مردم از اينكه زنان را اينچنين بازگردانيده است كينه او بر دل گرفتند و از او خشمگين شدند . صلاح الدين نيز از كردهء خويش